××× من و مسی برای بهتر شدن به هم کمک می کنیم ×××
کریستیانو رونالدو مصاحبه سنتی برنده توپ طلا با France Football را انجام داد و راجب بسیاری مسائل به گفتگو پرداخت !!!
مرجع خبری رونالدو . بلاگفا
اتحاد و همبستگی: "واقعیت این است که سعی می کنم به دیگران کمک کنم. خورخه مندس [مدیر برنامه] هم همین کار را می کند. این چیزی است که دوست ندارم پخش شود. اگر کار خوبی انجام می دهید، لازم نیست که آن را از بالای پشت بام فریاد بزنید، اما سعی می کنم به دیگران کمک کنم."
کار کردن: "می دانم که اگر سخت کار کنم و جاه طلبی زیادی نشان دهم، داخل زمین بهترین خواهم بود. من همیشه خودم را به عنوان یک بازیکن حرفه ای در نظر می گیرم. این فرهنگ من است. من همیشه چیزهای زیادی از بازیکنان دیگر یاد گرفته ام، از گری نویل و رایان گیگز در یونایتد، از رائول و میشل سالگادو در رئال مادرید، و از لوئیس فیگو، روی کاستا، دکو و فرناندو کوتو در تیم ملی. یک بازیکن حرفه ای بودن یعنی 70% یک بازیکن موفق بودن."
لئو مسی: "قطعاً رقابت کردن به من کمک می کند تا بازیکن بهتری شوم. اما نه تنها با مسی، بلکه با سایر بازیکنان سطح بالا که در لیگ برتر و سایر لیگ ها بازی می کنند، نیز رقابت می کنم، مثل: لوئیس سوارز، اینیستا، نیمار، بیل، دیگو کوستا یا فالکائو. آنها سطح بازی خود را بهبود می بخشند و از این رو من هم برای پیشرفت بازی ام تلاش می کنم. مسی و من هر دو می خواهیم که بهترین باشیم و به هم کمک می کنیم تا بهتر شویم."
پله: "دریافت این جایزه خاص است، و اگر آن را از دستان یک اسطوره فوتبالی دریافت کنید، ارزشمند تر هم می شود. این یک امتیاز مطلق است. من پله را به خاطر بازیکنی که بود و ارزش های انسانی که دارد، تحسین می کنم."
اوزه بیو و نلسون ماندلا: "من اوزه بیو را به خاطر تمام کارهایی که برای پرتغال و بنفیکا انجام داد ستایس می کنم. او اسطوره ای بود که تا ابد در دلهای ما خواهد ماند. و در مورد ماندلا چه می توانم بگویم؛ یک انقلابی در این دنیا و یک الگو برای تمام انسان ها. هیچکس هرگز کاری که او انجام داد را فراموش نخواهد کرد."
جنگیدن برای توپ طلا: "تنش زیادی وجود داشت. تا زمانی که اسمم را نشنیده بودم چیزی مشخص نبود. ریبری سالی استثنایی داشت و می توانست برنده شود. همچنین مسی. در نهایت این جایزه به من رسید. با گل های زیاد، سال به خصوصی داشتم. تا زمانی که پله اسم مرا خواند، نمی دانستم که برنده شده ام. بسیاری مردم معتقد اند که من به مراسم گالا رفتم، چرا که از برنده شدنم مطمئن بودم، اما من هر سال که باید به روی سن می رفتم، در این مراسم شرکت کرده ام. همچنین مردم می گویند که من خانواده ام را به همراه داشتم، چرا که می دانستم برنده خواهم شد، اما تا جایی که من به خاطر می آورم، آنها 3 بار با من به این مراسم آمده اند. پسرم اولین بار بود که می آمد، اما به این دلیل است که او قبلاً خیلی کوچکتر بود. اینکه چنین حرفهایی را از مردم می شنوم، باعث عصبانیتم می شود، چرا که به شما اطمینان می دهم که چنین چیزی واقعیت ندارد. اگر می دانستم، کمی بیشتر خودم را برای سخنرانی آماده می کردم."
روز قبل از مراسم: "من تنها در بازی مقابل اسپانیول عصبی نبودم؛ بلکه هفته ها استرس داشتم، در تمام هفته هایی که مردم در مورد توپ طلا صحبت می کردند، که من برنده خواهم شد، یا ریبری برنده می شود... همه در این مورد صحبت می کردند. حتی وقتی که سعی می کردید با گوش نکردن به این صحبت ها از خودتان محافظت کنید، به خاطر تأثیر گذاری جو حاکم، کاری از پیش نمی بردید. مادرم همیشه از من می پرسید: 'برنده خواهی شد؟' حالا، بالاخره احساس آرامش می کنم و آماده ام که حتی از سال قبل هم بهتر باشم."
تسکین یا انگیزه: "واقعیت این است که احساس آرامش می کنم، اما به این معنی نیست که من از تلاش برای بهتر شدن دست خواهم کشید. هر سال داستان جدیدی دارد، من برای کسب افتخارات بیشتر استراحت نخواهم کرد. من بیشتر می خواهم، هم با رئال مادرید و هم تیم ملی. توپ طلا برای من پایان راه نیست، حتی اگر همه بازیکنان رؤیای آن را داشته باشند."
تفاوت ها بین ژوزه مورینیو و کارلو آنچلوتی: "داخل زمین، فکر نمی کنم تفاوت چندانی با سال گذشته داشته باشیم. آنچلوتی واقعاً خوب کار می کند. او هم مرد خوبی است و هم مربی خوب. من از کار کردن با او واقعاً خوشحالم، و در رئال مادرید هم کاملاً خوشحالم. در این فصل همه چیز ممکن است."
آنچلوتی: "شاید او بیشتر با من صحبت می کند، اما جدا از این، تغییر بزرگ دیگری رخ نداده است."
لحظه گرفتن توپ طلا: "لحظه بسیار احساسی بود، به خصوص وقتی که پسرم را در آغوش گرفتم کنترل خودم را از دست دادم. شروع به گریه کردن کردم و وقتی اشک های خانواده ام را دیدم، بیشتر احساساتی شدم. آن اشک ها بسیار صادقانه بود چون در آن لحظه واقعا خوشحال بودم. برای کسانی که زیاد من را نمی شناسند، دیدن اشک هایم بسیار تعجب آور بود، جون اکثرا آن ها من را در زمین فوتبال جدی می بینند، اما کسانی که در زندگی من هستند می دانند که این موضوع کاملا طبیعی است و دست خود آدم نیست."
توپ طلا: "هنوز تا دو یا سه روز بعد از گرفتن جایزه، در حال و هوای آن هستید. وقتی که جایزه را دریافت کردم، به سادگی با کسانی که در کنارم بودند، از بردن جایزه لذت بردیم."
شخصیت: "چون که من بیشتر کارهایم را کاملا طبیعی انجام می دهم، اکثر مردم من را درک نمی کنند. هیچ شکی نیست وقتی که ما می بازیم من خودم را سرزنش کنم. این روشی است که من با آن پیشرفت کرده ام. البته شخصیت من نسبت به گذشته خیلی تغییر نکرده است. من همیشه دوست دارم که پیشرفت کنم و برای همین به خودم فشار می آورم که فکر می کنم این موضوع قابل احترام است. من شخصیتی رقابتی دارم و از باختن متنفرم و همیشه دوست دارم بهترین عملکردم را چه در تیم ملی و چه در باشگاهم داشته باشم. همین موضوع باعث می شود که گاهی اوقات سوء تفاهماتی به وجود بیاید، چه زمانی که در منچستر یونایتد بودم و چه الان که در رئال مادرید هستم."
حسادت: "یک روز من گفتم که بعضی افراد به من حسادت می کنند، چون من خوشتیپ، جوان و ثروتمند هستم. آن حرفم یک اشتباه بود چون بعد از مسابقه بود و من از این که نتوانسته بودم گل بزنم، عصبانی بودم. من کامل نیستم. من هم یک انسان هستم و از گوشت و استخوان ساخته شده ام. من هم می خندم، گریه می کنم و مشکلات خاص خودم را دارم. وقتی که من حرفی زده ام که نباید می زدم، عذرخواهی کرده ام. با گذشت زمان انسان از اشتباهات خود درس می گیرد."
دشمنی: "من به آن عادت کرده ام، به خصوص در اکثر بازی های خارج از خانه. روشی که آن ها از من پذیرایی می کنند اصلا دلچسب نیست. آن ها به من توهین می کنند. آن ها حرف هایی می زنند که من اصلا خوشم نمی آید. الان این قضیه نسبت به سال های قبل بهتر شده است. در گذشته آن ها به مادر من توهین می کردند ولی الان آن ها به خود من توهین می کنند."
زندگی روزمره: "سخت است که یک زندگی معمولی داشته باشم ولی مجبورم با آن کنار بیایم. امیدوارم زمانی که دوران بازیگری ام تمام می شود همه چیز آرام تر شود و من بتوانم از زندگی شخصی ام نیز لذت ببرم. در حال حاضر کمی مشکل است. تصور کنید من به همراه خانواده ام به خرید می روم هر پیج متر باید بایستم و به هواداران امضا بدهم یا با آن ها عکس بگیرم. من سعی می کنم که در مکان های عمومی کمتر ظاهر شوم و بیشتر به جاهای آرام و خلوت بروم، مثل یک رستوران با یک میز شخصی. من هیچوقت نمی توانم به یک هتل با 500 اتاق بروم و باید سعی کنم به مکان هایی که امینت بیشتری دارند، بروم."
برنامه روزانه: "من حدودا در روز 3 یا 4 ساعت تمرین می کنم. هر روز ساعت 9:30 صبح پسرم را به مدرسه می برم و ناهار را با مادرم می خورم. سپس به دنبال پسرم می روم و بعد از ظهر ها در کنار او می خوابم تا مطمئن شوم که او خوابش می برد. من برای خوشحال کردن پسرم کارهای زیادی انجام می دهم. بعضی اوقات به گردشی کوتاه در مادرید می رویم و بعد از آن به کلاس زبان انگلیسی می روم تا زبان خود را همانند دوره ای که در منچستر بازی می کردم، قوی نگه دارم. گاهی اوقات برای خوردن شام به داخل شهر می روم و قبل از خواب ماساژ خواهم داشت تا در بهترین حالت ممکن بخوابم و برای روز بعد آماده باشم. برای من ریکاوری موضوعی بسیار مهم است. هر زمان هم که وقت آزاد داشته باشم، دوست دارم که سفر کنم تا از محیط کاری و شلوغ شهر کمی دور باشم."
به نام خدا