کریستیانو رونالدو با حضور در مراسمی که برای اهدای خون به سه‌ کودک مبتلا به سرطان خون تدارک دیده شده بود، بار دیگر روحیه انسانی‌ خود را نشان داد. وی در این مراسم خون اهدا کرد و با کودکان بیمار هم به خوش و بش پرداخت. در حین این مراسم با کانال cope ۱۲ هم مصاحبه‌ای ترتیب داد که با هم می‌‌خوانیم !!!

مرجع خبری رونالدو . بلاگفا

سلام کریستیانو. نظرت در مورد امشب چیه؟ شب خوبی‌ است درسته؟ در لحظات بی‌ نظیری قرار دارید نه؟

بله. هم از نظر شخصی‌ و هم در مورد باشگاه و تیم ملی‌ در شرایط خیلی‌ خوبی‌ هستم و همه چیز خوب است.

فکر می‌‌کنم اگر الان به پرتغال بروید مردم شما را در خیابان‌ها می‌‌بلند( اشاره به ضرب المثل لاتین در مورد دوست داشتن زیاد شخصی‌)

پرتغالی‌ها انسان‌های آرامی هستند. هیچ مشکلی‌ آنجا ندارم. شرایط اقتصادی مثل اسپانیا کمی دشوار است اما در دو ساعت از دو بازی توانستیم که آنها را شاد تر کنیم.

آیا تا به حال اهدا کردید؟

بله. چند سال پیش.

مثل اینکه کارلوس مارتینز چند وقت پیش برای فرزندش به خون احتیاج داشت، درست است؟

بله. کارلوس زمانی‌ عضو تیم ما بود. به ما گفت که برای فرزندش نیاز دارد و تیم هم روحیه بالایی‌ از خود نشان داد و به وی کمک کرد زیرا احساس کردیم که به ما هم مربوط است. شرایطی که شاید خیلی‌ از مردم از آن ترس داشته باشند تنها به دادن خون بستگی دارد و هیچ هزینه دیگری ندارد. چندین بار این کار را کرده‌ام و اگر باز هم از من بخواهند این کار را خواهم کرد زیرا هیچ ضربه‌ای به شما نمی‌‌زند اما این کار می‌‌تواند به بقیه کمک کند و هزینه‌ای هم نداشته باشد. اگر همین حالا نیاز باشد انجام می‌‌دهم زیرا در مورد کودکان این مساله بسیار جدی است و آنها به کمک ما نیاز دارند و من همیشه برای کمک حاضر هستم.

 

فکر می‌‌کنی‌ مردم از اهدا خون می‌‌ترسند؟

یک مساله طبیعی است و من از مردم می‌‌خواهم که انجام دهند مخصوصاً در اسپانیا که مردم زیادی را می‌‌توان نجات داد. هیچ هزینه‌ای ندارد و یک پروسه بسیار ساده است و فرد هم خوشحال می‌‌شود. به خاطر اینکه شما احساس می‌‌کنید به فرد دیگری کمک کرده اید. 

چند نفر از دوستانت در رئال مادرید برای اهدا خون تلاش کرده اند؟

بعد از کارلوس مارتینز با همه صحبت کردند و موارد مورد نیاز را گفتند و فکر می‌‌کنم همه آنها اهدا کردند.

وقتی‌ گلزنی می‌‌کنی‌ می‌‌گویی" آرام". چرا اینگونه است؟

از قبل برنامه ریزی نکرده ام. نقشه‌ای برای این کار نمی‌‌کشم. از بازی با بارسلونا شروع شد. مردم داشتند خوشحالی‌ می‌‌کردند و من بعد از گلزنی به آنها گفتم که آرام باشند و بازی تمام نشده و من می‌‌توانم کار‌های دیگری هم انجام بدهم.

درست است که وقتی‌ گل می‌‌زنی‌ می‌‌گویی:" من اینجا هستم"؟

به زبان پرتغالی می‌‌گویم. هم در باشگاه و هم در تیم ملی‌ خوشحالم و چیزی که بیشتر از همه دنبال آن هستم این است که این روند را ادامه بدهم.

فکر می‌‌کنی‌ محبوب هواداران رئال مادرید هستی‌؟

زیاد. این پنجمین فصل من در رئال مادرید است. در اوایل نمی‌‌دانستم چطور دل آنها را ببرم. برنابئو جای انسان‌های خاصی‌ است که از فرهنگ‌های مختلفی آمده اند و از کشور‌های مختلفی به ورزشگاه می‌‌آیند. اما در مورد مردم خود مادرید، و هواداران رئال مادرید، در خیابان‌ها می‌‌بینم که مردم لذت می‌‌برند و از تو تشکر می‌‌کنند به خاطر کاری که انجام دادی و اینکه همه کار برای پیراهن رئال مادرید انجام دادی. حقیقت این است که اوایل در زمین شناخته شده نبودم اما بعد‌ها فهمیدم که مشکل از من است چون آنها مردم اسپانیایی هستند و ذهنیتی اسپانیایی دارند. در سال سوم یا چهارم شروع به فهمیدن مادرید، زمین و خارج از زمین آن کردم و حالا فردی هستم که ۱۰۰% از اینجا لذت می‌‌برم و خوشحال هستم. مردم مادرید را دوست دارم. خود شهر مادرید و باشگاه رئال مادرید را هم به همین صورت. وقتی‌ وارد استادیوم سانتیاگو برنابئو می‌‌شوم، انگار در رویای خود زندگی‌ می‌‌کنم. مردم من را بسیار دوست دارند و این حس بسیار خوبی‌ است. می‌‌خواهم برای سال‌های زیادی اینجا بمانم و قراردادم را در اینجا به اتمام برسانم چون باشگاهی مانند رئال وجود ندارد.

در حال حاضر نماد باشگاه رئال مادرید هستی‌. درست است؟

بله. از هواداران بسیار لذت می‌‌برم. مخصوصاً بیرون از استادیوم. شاید نکته عجیبی‌ باشد اما در زمین، مردم را پشت خود احساس می‌‌کنم. در خیابان، با بزرگتر‌ها و یا کوچک تر ها، صحبت می‌‌کنم. مانند یک انسان نرمال. بزرگتر‌ها آنچنان فوتبال‌ها را هر روز نمی‌‌بینند و به من به شکل دیگری نگاه می‌‌کنند که من را خوشحال می‌‌کند.

در انگلستان می‌‌گویند که مردم اسپانیا، خود اسپانیایی‌ها را بیشتر دوست دارند و به آنها بیشتر احترام می‌‌گذارند.

نوع متفاوتی از احترام است. این به اختلاف دید بستگی دارد. مردم متفاوت هستند و شما باید به آن عادت کنید. باید قلب آنها را مانند یک تکه سنگ تسخیر کنید و آب کنید. در آن درجه از حرفیگری، مردم دیگر شما را فراموش نمی‌‌کنند. تنها در مورد خودم این حرف را نمی‌‌زنم. دوستان و هم بازی‌های دارم که با مردم دوست هستند و حرفه‌ای برخورد می‌‌کنند. همچنین می‌‌خواهم مردم من را به چشم یک حرفه‌ای ببینند. یک بازیکن که هر کاری برای موفقیت باشگاه انجام می‌‌دهد. هم در باشگاه هم در تیم ملی‌. من حرفه‌ای هستم و فوتبال بازی کردن را دوست دارم و تمام تلاش خودم را خواهم کرد.

آیا به بازنشست شدن در رئال مادرید فکر می‌‌کنید؟

بله. احتمالش است. زیاد به آینده فکر نمی‌‌کنم. اینطوری راحت تر هستم. وقتی‌ شما راحت و با انگیزه هستید، در همان جا خواهید ماند و کم‌تر به آن اهمیت می‌‌دهید. در حال حاضر، احساس می‌‌کنم که دوست دارم فوتبالم را در اینجا به اتمام برسانم زیرا بسیار احساس راحتی‌ می‌‌کنم و از زندگی‌ در مادرید، لذت می‌‌برم. از بازی در بهترین باشگاه دنیا لذت می‌‌برم و بیشتر از این نمی‌‌توانم تقاضای دیگری داشته باشم.

چه احساسی‌ به شما دست می‌‌دهد که در بهترین دوران ورزشی خود، دچار بیماری سرطان خون شوید؟

شرایط بسیار پیچیده‌ای است. من پسر کارلوس مارتینز را دیدم و امیدوارم این اتفاق نه برای من و نه هیچکدام از اعضای خانواده من نیفتد. بیماری همیشه نگران کننده است. من شرایط شما را درک می‌‌کنم، برای من شما مانند قهرمان هستید که به جنگ بیماری رفته است و این کار هم به قدرت ذهنی‌ و هم به قدرت فیزیکی‌ بالایی‌ نیاز دارد. باید قدر مردم بیماری که هنوز زنده هستند را بدانیم. برای من بسیار بد خواهد شد و امیدوارم که این اتفاق برای من و یا خانواده من نیفتد. خدا کریم است همانگونه که همیشه بوده است.

فکر می‌‌کنی‌ به اوج دوران ورزشی خود رسیده ای؟

در ذهن خودم همواره فکر می‌‌کنم می‌‌توانم بهتر شوم. جاه طلبی من همیشه بیشتر خواهد شد. شاید شما به سطحی برسید که رسیدن به آن دشوار باشد اما شما باید همواره به فکر پیشرفت کردن باشید. شاید در حال حاضر، من آماده تر باشم و در یکی‌ از بهترین دوران ورزشی خود باشم. در سطح بالایی‌ هستم و امیدوارم که تا انتهای دوران ورزشی خود همینگونه باقی‌ بمانم.

آیا احساس می‌‌کنی‌ که در حال حاضر بهترین بازیکن دنیا هستی‌؟

فکر می‌‌کنم تنها امسال بهترین نباشم. در سال‌های اخیر همواره باید سطح بالایی‌ را نشان می‌‌دادم. این تصادفی نیست. از وقتی‌ به مادرید آمده ام. باید به مردم این را نشان می‌‌دادم و همواره هم حاضر بودم. آنها این را احساس کردند و همان چیزی که همیشه گفته را تکرار می‌‌کنم. من نمی‌‌توانم همه را از خود راضی‌ نگه دارم.

فکر می‌‌کنی‌ تصویری که از خودت به همه نشان می‌‌دهی‌، بهتر شده است؟ احساس می‌‌کنی‌ که دشمنان کمتری داری؟

سعی‌ کردم از این مساله‌ها دوری کنم. مخصوصاً در زمین. حالا اگر این اتفاق افتاده، مساله مهمی‌ است. بالا رفتن سنّ و تجربه به من کمک کرد که مسائل را متفاوت ببینم. شاید حالا نسبت به چهار سال پیش مسائل را متفاوت ببینم و دیگر آن اشتباهات را انجام ندهم. این بخشی از پیشرفت است. حالا احساس می‌‌کنم تعادل بهتری دارم.

چند ساعت از روز را تمرین می‌‌کنی‌ که در شرایط فیزیکی‌ خوبی‌ باشی‌؟

همواره سعی‌ می‌‌کنم خوب تمرین کنم. در طول روز اشتباهات کمی انجام می‌‌دهم. مشخص است که حرفه ای‌ترین برنامه‌های بدن سازی را انجام می‌‌دهم. زمان‌های از سال است که شما نمی‌‌توانید خوب باشید اما در طول سال همواره سعی‌ می‌‌کنم که زندگی‌ متعادلی داشته باشم. فرقی‌ نمی‌‌کند که با چه تیمی بازی کنیم. اوساسونا و یا بارسلونا. وقتی‌ به والدیباس می‌‌روم، این کار‌ها را انجام می‌‌دهم: اسپا، استخر و حرکات کششی. وقتی‌ با روش خودم تمرین می‌‌کنم، آنچنان تغییری در آن انجام نمی‌‌دهم.

نظرت در مورد اینکه پسرت فوتبالیست بشود، چیست؟

دوست دارم. حقیقت این است که دوست دارم. وقتی‌ دو سالش بود، همیشه ماشین‌ها را دوست داشت. حالا خیلی‌ توپ را دوست دارد و همیشه به من می‌‌گوید:" بابا، بابا، بیا توپ بازی کنیم."

" من نمی‌‌توانم به او بگویم نه چون رویای من این است که فوتبالیست شود. با توجه به زندگی‌ وی، شگفت انگیز است که اینگونه باشد. از من کفش‌های تمیز می‌‌خواهد و شوت کردن توپ‌اش هم خیلی‌ خوب است. از بازی‌اش شگفت زده شده‌ام با اینکه هنوز خیلی‌ کوچک است. 

اگر توپ طلا را ببری، آن را به کودکان سرطان خون اهدا می‌‌کنی‌؟

جلو همه به شما بچه‌ها قول می‌‌دهم که به مهمانی من دعوت هستید.

تقریبا هیچگاه مصدوم نمی‌‌شوی و یا دردی احساس نمی‌‌کنی‌. چرا اینگونه است؟

خدا را شکر. اما فکر می‌‌کنم این اتفاقات شانسی نیست. اگر خوب تمرین کنید، شانس مصدومیت کم‌تر خواهد شد. من خودم را ۱۰۰% وقف فوتبال کرده ام. ولی‌ شاید خدا در مورد من بخشنده بوده که مصدوم نشده ام.

آیا اگر توپ طلا را ببری، برای مراسم به آنجا می‌‌روی؟

زیاد به توپ طلا فکر نمی‌‌کنم. این اتفاق در ژانویه رخ می‌‌دهد اما من نمی‌‌توانم بگویم که نمی‌‌روم. ترجیح می‌‌دهم که چیزی نگویم چرا که به من بستگی ندارد. وسواس توپ طلا ندارم و باید ببنیم چه می‌‌شود.